+ چند پیشنهاد برای با کلاس شدن

سعی کنید هرروز لباسهایتان را آپگرید کنید.


داشتن موبایل شیک و جدید خیلی مهم است


برای موبایلتان چند جلد بخرید تا بتوانید موبایلتان را به سادگی با لباستان

 هماهنگ کنید


مدل مو خیلی مهم است هرچه در این زمینه هزینه کنید باز هم کم است


هر روز چند کلمه جدید از دیکشنری استخراج کنید تا به هنگام نیاز به کار

 بگیرید


اگر با کسی قرار میگذارید با نیم ساعت تاخیر به سر قرار بروید وا ز خیابانهای

 شلوغ گله کنید


مکالمات تلفنی خود را به چند ثانیه خلاصه کنید. خانومها بیشتر تمرین کنند


در میهمانی چای را با قند نخورید بلکه با نوک قاشق کمی شکر ریخته و فقط

 دو بار به هم بزنید


و چای را به یکباره نخورید بلکه یک کم چای بخورید چند کلمه حرف بزنید کمی

 چای کمی حرف و.....


یوگا ورزش با کلاسی است حتما این ورزش را یاد بگیرید


هنگامی که کرایه میدهید هیچ وقت پول خرد ندهید حتی المقدور تراول ی

ا بیست هزار ریالی بدهید


هر روز یک روزنامه به زبان انگلیسی خریده و هر کجا میروید همراهتان ببرید


به کلاسهای آموزش موسیقی رفته و همیشه کیف گیتار به دوشتان بیاندازید


همیشه چوب اسکی و چوب گلف را در ماشینتان داشته باشید


در رستوران یا در میهمانی نصف کباب تان را میل نکرده و در بشقاب دست

 نخورده باقی بگذارید

نویسنده : سالویا مقدم ; ساعت ٩:٠٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ رفت و آمد ارواح

 
یکی از معروف‌ترین شهر‌هایی که گفته می‌شود ارواح و اشباح در آن رفت و آمد دارند شهر قدیمی و متروک تامب استون است که در غرب آمریکا و در ایالت آریزونا قرار دارد. بدون اینکه کسی بخواهد داستان شهر را تعریف کند، خیابان‌ها خود بیانگر تراژدی‌های بسیاری است که در این شهر اتفاق افتاده است.

در ۲۸ اکتبر ۱۸۸۰ فرد وایت که به تازگی به این شهر آمده بود و اولین کلانتر تامب استون به حساب می‌آمد، به طور اتفاقی با گلوله یک پسر کابوی به نام کارلی بیل بروسیس کشته شد. مدتی بود که کلانتر به کارلی بیل که عضو یک گروه خلافکار در این شهر بود مشکوک شده بود و حتی یکی از اعضای گروه را به خاطر خلاف‌های متعدد دستگیر کرده بود.
سرگرمی این گروه گذاشتن هدف و شلیک به آنها بود و حتی به عبور عابران نیز هیچ توجهی نداشتند. آن روز صبح نیز آنها مشغول شلیک به قوطی‌های نوشابه بودند که کلانتر نیز هدف یکی از این گلوله‌ها قرار گرفت و کشته شد. از آن روز به بعد بود که افراد این گروه روز خوش ندیدند و یکی پس از دیگری با شلیک یک مرد ناشناس که کتی بلند و سیاه بر تن داشت کشته می‌شدند.

نکته بسیار عجیب در مورد کشته شدن این افراد کشته شدن آنها درست مانند کلانتر بود و اینکه ادعا می‌شد به جز آنها هیچ کس نه مرد سیاهپوش را می‌دید و نه او را می‌شناخت. اما این تنها رخداد عجیب تامب استون نبود؛ بعد از این ماجرا، اتفاقات بد دیگری هم برای شهر پیش آمد؛ دو آتش‌سوزی مهیب در دو سال پیاپی یکی در اول ژوئن ۱۸۸۱ و یکی در می ۱۸۸۲ باعث از بین رفتن قسمت عظیمی از شهر و کشته و بی‌خانمان شدن صدها نفر شد.

۴۰ مرد در یکی از سالن‌های شهر محبوس شده و زنده‌زنده در آتش سوختند. از آن به بعد بود که این شهر به شهر ارواح مشهور شد و دیگر کسی حاضر نبود در آنجا زندگی کند. علت اصلی ترس مردم از این شهر، شنیدن صداهای عجیب و غریب بود. این صدا‌ها شبیه زمزمه کردن عده‌ای با هم بود. مردم ادعا می‌کردند در خیابان‌های شهر صدای گلوله به گوش می‌رسد در حالی که کسی تیراندازی نکرده است و همچنین صدای خرد شدن چوب‌های خانه‌ها بر اثر آتش‌سوزی در همه جای تامب استون شنیده می‌شود.

کسانی که به این شهر سفر کرده‌اند می‌گویند ساکنان اندک شهر معتقدند که هنگام غروب می‌توان روح تمام کسانی را که در این شهر جان خود را از دست داده‌اند، دید.
معروف‌ترین شبحی که بیشتر مسافران شهر مدعی هستند که آن را دیده‌اند، شبح زنی است که کودکش را بر اثر ابتلا به تب زرد از دست داده و از شدت ناراحتی خودکشی کرده است.
او با لباسی سفید در حالی که صدای لالایی‌اش در تمام شهر شنیده می‌شود دیده شده است. تا به حال ۳۱مورد گزارش مختلف در مورد دیده شدن یا شنیدن صدای این ارواح به مرکز تحقیقات علوم ناشناخته در آریزونا ارائه شده است. طبق این گزارشات صداها در سکوت شب به وضوح قابل شنیدن است..

نویسنده : سالویا مقدم ; ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ امان از نامردی

مانی که «فاطمه» به دلیل ریختن آهک در چشمانش بینایی‌اش را از دست داد، سه سال و 
نیم بیشتر نداشت، حالا بیش از یکسال از این فاجعه دردناک می‌گذرد و این کودک به 
همراه پدرش در راهروهای بیمارستانی در پایتخت به دنبال روزنه‌ای برای تماشای دنیایی 
است که هنوز بسیاری از زشتی‌ها‌ و زیبایی‌هایش را هم ندیده است.



به گزارش ایسنا، حادثه زمانی اتفاق افتاد که «فاطمه» به همراه خانواده‌اش مهمان 
خانه عمه‌اش بود در نزدیکی صبح مادر « فاطمه» از خواب بیدار شد و کودکش را نیافت.



«امیرـ ک» پدر این کودک درباره جزییات این حادثه به خبرنگار ایسنا گفت: 17 تیرماه 
سال گذشته ساعت 9:30 صبح به همراه خانواده‌ام از روستایمان در اسدآباد همدان به 
روستایی در شهرستان قروه سنندج رفتیم تا سری به خواهرم بزنیم.



 


288.jpg

 




وی مدعی شد: شوهر خواهرم به نام «محمدرضا ـ ن» 33ساله که به مواد مخدر اعتیاد دارد 
در ساعت 24 به خانه آمد و حدود ساعت 3 بامداد بود که خوابیدیم اما قبل از خواب 
«محمدرضا» سه لیوان شربت درست کرد و به من و «فاطمه» داد اما «فاطمه» آن را نخورد.



پدر این دختربچه افزود: حدود ساعت 5صبح مادر «فاطمه» از خواب بیدار و متوجه شد که 
«فاطمه» در اتاق نیست من هم که از خواب بیدار شده بودم متوجه نبودن شوهر خواهرم شدم 
و زمانی که از بالکن نگاه کردم مشاهده کردم که فاطمه از پشت در ته حیاط که یک اتاق 
خرابه هم آن‌جا بود افتاده و «محمدرضا» هم در آنجاست.



وی ادامه داد: در حالی که خواهرم و همسرم داد و فریاد می‌کردند سراسیمه خود را به 
حیاط رساندیم و دیدیم که «فاطمه» دستانش آهکی است و تمام لباس‌هایش سفید شده است 
چون نمی‌توانست نفس بکشد فکر کردیم «فاطمه» مرده است.



 


289.jpg

 




پدر این کودک با اشاره به این که «فاطمه» صورتش سوخته و کبود شده بود، افزود: شوکه 
شده بودیم و خواهرم یقه شوهرش را گرفته بود که چرا اینکار را با فاطمه کرده اما او 
عنوان می‌کرد که از بلندی به پایین پرت شده است.



وی اظهار کرد: پس از آن که «فاطمه» را در این شرایط پیدا کردیم بلافاصله به روستای 
خودمان برگشتیم و او را به درمانگاه بردیم اما آنجا تشخیص ندادند که چه اتفاقی برای 
او افتاده است در نتیجه دخترم را به بیمارستان «بعثت» همدان بردیم اما پزشکان گفتند 
که دیگر دیر شده و چشمان «فاطمه» نابود شده است.



پدر «فاطمه» در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود،‌ ادامه داد: نمی‌توانستم صبر 
کنم «فاطمه» را به تهران آوردم و دخترم یکماه در بیمارستان مورد مدوا قرار گرفت اما 
پزشکان نمی‌توانستند برای بینایی او کاری انجام بدهند و تنها مقداری از عفونت را از 
یکی از چشمانش خارج کردند.



 


286.jpg

 




وی درباره رسیدگی قضایی به این حادثه هم مدعی شد: زمانی که «فاطمه‌» را به تهران 
آوردم، همسرم به همراه برادرش موضوع را به پلیس اطلاع دادند اما چون درگیر کار 
درمانی فاطمه بودیم دیگر موضوع را پیگیری نکردیم تا این که پس از 20 روز دوباره 
موضوع را از سر گرفتیم و با دستگیری «محمدرضا» پرونده به پلیس آگاهی ارجاع داده شد 
و به گفته ماموران پلیس آگاهی «محمدرضا» پس از بازداشت اعتراف کرد که آهک در 
چشم‌های فاطمه ریخته است.



پدر «فاطمه»‌ ادامه داد: البته «محمدرضا» پس از دستگیری با قرار وثیقه 25 میلیونی 
آزاد شد و من مجدد به سازمان بازرسی شکایت کردم حتی پیش نماینده اسدآباد در مجلس 
رفتم و به همراه «فاطمه»‌ پیش دادستان سنندج هم رفتم تا این که دوباره وی بازداشت 
شد و حدود یکسال و نیم است که درزندان به سر می‌برد.



وی با اشاره به این که برای رسیدگی به این پرونده،‌ مراجع قضایی منتظر آخرین گزارش 
پزشکی قانونی در رابطه با وضعیت بینایی «فاطمه» هستند،‌ مدعی شد: «محمدرضا» به برخی 
از دوستانش عنوان کرده بود که چون پنج شش میلیون تومان پول از من خواسته و زیربار 
نرفته‌ام دخترم را کور کرده است.



وی ادعا کرد: او بارها با خواهرم درگیر‌ی‌های لفظی داشته و اصرار می‌کرده که از من 
پولی بگیرد اما من نمی‌خواستم پولی را بدهم که خرج اعتیادش کند اما مبالغی را به 
خواهرم برای خرج خودش و فرزندش می‌دادم.



پدر «فاطمه» با ادعای این که شوهرخواهرش برای انتقام‌جویی دست به این اقدام دلخراش 
زده است،‌ مدعی شد که دختر دیگرش به نام «فهیمه» 11ساله، نیز چند سال پیش دچار 
حادثه‌ مشابهی شد که وقوع این حادثه احتمالا از سوی شوهر خواهرش بوده است.



در این حادثه «فهیمه» با ریخته شدن چسب در چشمش دچار آسیب شد اما با انجام عمل 
جراحی بینایی خود را به دست آورد.



وی مدعی شد که در زمان وقوع این حادثه هم به «محمدرضا» شک داشتیم اما مدرکی برای 
اثبات ادعایمان در دست نبود.



به گزارش خبرنگار ایسنا، «فاطمه»‌ 5/4 ساله تاکنون 8 بار تحت عمل جراحی قرار گرفته 
و با وجود هزینه‌های سنگین درمانی و ناتوانی مالی والدینش، دو خیر هزینه‌های درمان 
او را که حدود150میلیون ریال بوده تقبل کرده‌اند هرچند برای تامین هزینه‌های درمانی 
و بازگشت بینایی «فاطمه» راهی طولانی در پیش است، اما مشخص نیست که فاطمه کوچولو 
بار دیگر بتواند با چشمانش را به روی آینده‌اش باز کند

نویسنده : سالویا مقدم ; ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ ; شنبه ٩ بهمن ۱۳۸٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ اس ام اس ولنتاین دست اول

نمیگم دوستت دارم
نمیگم عاشقتم
میگم دیونتم که اگه یه روز ناراحتت کردم بگی بیخیال دیونست . . .


قلب مهربانت مثلثی را می ماند در دریای عشق
مرا در خود کشیدی برمودای من !!!



ای دوست به جز عشق تو در سر من هوسی نیست
جز نقش تو بر صفحه ی دل نقش کسی نیست


بهترین لحظه، لحظه ایست که فکر کنی فراموشت کردم، بعد 1 اس ام اس از طرف من بیاد که توش نوشته میمیرم برات !
ولنتاینت مبارک !
اس ام اس های مخصوص ولنتاین روز عشق

یادته بهت گفتم که خشت دیوار دلتم، تو هم منو شکستی
ولی اشکالی نداره، حالا خاک زیر پاتم !


با تو از خاطره ها سرشارم. با تو تا آخر شب بیدارم . عشق من دست تو یعنی خورشید. گرمی دست تو را کم دارم . . .


قاب عکستو زدم جای ساعت دیواری
از اون موقع به بعد تو شدی تمومه لحظه هام . . .
 
اس ام اس های مخصوص ولنتاین روز عشق

عمری با غم عشقت نشستم
به تو پیوستم واز خود گسستم
ولیکن سرنوشتم این سه حرف بود
تو را دیدم. پرستیدم . شکستم

زندگی عشق است افسانه نیست آنکه عشق راآفرید دیوانه نیست


عشق آن نیست که هر لحظه کنارش باشی عشق آن است که پیوسته به یادش باشی
 اس ام اس های مخصوص ولنتاین روز عشق

بزرگترین آرزوم اینه کوچکترین آرزوت باشم

تقدیم به او که نبود ولی حس بودنش بر من شوق زیستن داد دلم برای کسی تنگ است که آفتاب صداقت را به میهمانی گلهای باغ می آورد و گیسوان بلندش را به باد می داد و دست های سپیدش را به آب می بخشید و شعر های خوشی چون پرنده ها می خواند


ای کاش که معشوق ز عاشق طلب جان می کرد، تا که هر بی سرو پایی نشود یار کسی !!!


دوست داشته باش و زندگی کن!زمان برای همیشه از آن تو نیست


چقدر سخت است منتظر کسی باشی که هیچ وقت فکر آمدن نیست!
 اس ام اس های مخصوص ولنتاین روز عشق

می دونستی اشک گاهی از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسی می تونی هدیه کنی اما اشک رو فقط برای کسی می ریزی که نمی خوای از دستش بدی .ولنتاین مبارک


اگر روزی دشمن پیدا کردی بدون در رسیدن به هدفت موفق بودی.اگر روزی تهدیدت کردن بدون در برابرت ناتوانند. اگر روزی خیانت دیدی بدون قیمتت بالاست. اگر روزی ترکت کردند بدون با تو بودن لیاقت میخواد اس ام اس های مخصوص ولنتاین روز عشق


من به دو چیز عشق می ورزم یکی تو و دیگری وجود تو، به دو چیزاعتقاد دارم یکی خدا ودیگری تو، من در این دنیا دو چیز میخواهم یکی تو ودیگری خوشبختی تو.
اس ام اس های مخصوص ولنتاین روز عشق

زندگی آرام است، مثل آرامش یک خواب بلند.
زندگی شیرین است، مثل شیرینی یک روز قشنگ.
زندگی رویایی است، مثل رویای ِیکی کودک ناز.
زندگی زیبایی است، مثل زیبایی یک غنچه ی باز.
زندگی تک تک این ساعتهاست، زندگی چرخش این عقربه هاست، زندگی راز دل مادر من. زندگی پینه ی دست پدر است، زندگی مثل زمان در گذر...


هر کی اومد پیش من یه ذره جاتو نگرفت....هیچ ادایی جای اون نازو اداتو نگرفت....پیش هر نقاشی رفتم تو رو نقاشی کنه، روی هر بومی زدم رنگ چشاتو نگرفت...


میدونی آدما بین الف تا ی قرار دارند. بعضی ها مثل " ب " برات میمیرند، مثل " د " دوستت دارند، مثل " ع " عا شقت میشوند، مثل " م " منتظر می مونند تا یه روز مثل " ی " یارت بشن.


حرفهایی هست برای نگفتن و ارزش عمیق هر کسی به اندازه ی حرفهایی است که برای نگفتن دارد و کتاب هایی نیز هست برای ننوشتن و من اکنون رسیده ام به آغاز چنین کتابی...


کاش کسی تو دلمون پا نمیذاشت... کاش اگه پا میزاشت دلمون رو تنها نمیذاشت... کاش اگه تنها میذاشت رد پاش رو روی دلمون جا نمیزاشت  اس ام اس های مخصوص ولنتاین روز عشق


قلبمو هدیه می دم بهت . مواظبش باش . نه به خاطر اینکه قلبمه به خاطر اینکه تو توشی


موقعی که می خواستمت می ترسیدم نگات کنم،موقعی که نگات کردم ترسیدم باهات حرف بزنم. موقعی که باهات حرف زدم ترسیدم نازت کنم،موقعی که نازت کردم ترسیدم عاشقت بشم حالا که عاشقت شدم میترسم از دستت بدم


دل آدمها مثل یک جزیره دور افتادست ،اینکه کی واسه اولین بار پا به جزیره میزاره مهم نیست مهم اون کسیه که هیچوقت جزیره را ترک نکند
 اس ام اس های مخصوص ولنتاین روز عشق

اگر باران بودم انقدر می باریدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم اگر اشک بودم مثل باران بهاری به پایت می گریستم اگر گل بودم شاخه ای از وجودم را تقدیم وجود عزیزت میکردم اگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برایت مینواختم ولی افسوس که نه بارانم نه اشک نه گل و نه عشق اما هر چه هستم دوستت دارم


عشق شاید زود تو را عاشق و دلتنگ کند اما هرگز تو را سیر نمی کند. روز ولنتاینت مبارک


گرتواین دنیا کسی هست که با دیدنش رنگ رخسارت عوض میشه و قلبت ابروتو به تاراج می بره. مهم این نیست که اون مال تو باشه، مهم اینه که باشه. نفس بکشه، زندگی کنه و از زندگیش لذت ببره اس ام اس های مخصوص ولنتاین روز عشق


خیانت تنها این نیست که شب را با دیگری بگذرانی ... خیانت میتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خیانت تنها این نیست که دستت را در خفا در دست دیگری بگذاری ... خیانت میتواند جاری کردن اشک بر دیدگان معصومی باشد


اگه تو دنیا هیچی هیچی نداشته باشی مطمئن باش سه چیز همیشه مال تو هست:خدای مهربون، فکرای قشنگ وقلب کوچیک من


عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی


صدا کن مرا که صدایت زیباترین نوای عالم است
صدا کن مرا که صدایت قلب شکسته ام را تسکین میدهد
صدا کن مرا تا بدانم که هنوز از یاد نبرده ای مرا

نشسته ام تا شاید صدایم کنی
صدایم کنی ومحبت بی دریقت را نثارم کنی


عشق من تو باش نه برای اینکه در این دنیای بزرگ تنها نباشم.تو باش تا در دنیای بزرگ تنهاییم تنها ترین باشی..


تو مثل راز بهاری و من رنگ زمستانم. چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمیدانم


دلم همچو آسمان،پر از ابرهای بارانیست،
ای کاش دلم امشب بگرید، شاید که بغض عشق در چشمانم بشکند....


آری دوستی دو نیمه دارد نیمی از آن عشقی است که دل تو را بیقرار کرده است و نیمی دیگر آن محبتی است که در دل من می تپد


فرشته ها وجود دارن اما بعضی وقتا چون بال ندارن ما بهشون میگیم دوست


شب شده بود، گل آفتاب گردان داشت دنبال خورشید میگشت که یهو یک ستاره بهش چشمک زد، اما گل آفتابگردان سرش رو آرام آورد پایین، میدونی چرا؟! آخه گلها هیچوقت خیانت نمیکنن واسه همینه که گل آفتابگردان همیشه شبها سرش پایینه

آنچه زیباست عزیز نیست
آنچه عزیز است زیباست و تو زیباترینی

نویسنده : سالویا مقدم ; ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ ; شنبه ٩ بهمن ۱۳۸٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ همسرم

اون شب وقتی به خونه رسیدم دیدم همسرم مشغول آماده کردن شام است,

دستشو گرفتم و گفتم: ...

 

باید راجع به یک موضوعی باهات صحبت کنم. اون هم آروم نشست و منتظر شنیدن حرف های من شد. دوباره سایه رنجش و غم رو توی چشماش دیدم. اصلا نمی دونستم چه طوری باید بهش بگم, انگار دهنم باز نمی شد.

هرطور بود باید بهش می گفتم و راجع به چیزی که ذهنم رو مشغول کرده بود, باهاش صحبت می کردم. موضوع اصلی این بود که من می خواستم از اون جدا بشم. بالاخره هرطور که بود موضوع رو پیش کشیدم, از من پرسید چرا؟!

اما وقتی از جواب دادن طفره رفتم خشمگین شد و در حالی که از اتاق غذاخوری خارج می شد فریاد می زد: تو مرد نیستی

اون شب دیگه هیچ صحبتی نکردیم و اون دایم گریه می کرد و مثل باران اشک می ریخت, می دونستم که می خواست بدونه که چه بلایی بر سر عشق مون اومده و چرا؟ اما به سختی می تونستم جواب قانع کننده ای براش پیدا کنم, چرا که من دلباخته یک دختر جوان به اسم”دوی” شده بودم و دیگه نسبت به همسرم احساسی نداشتم.

من و اون مدت ها بود که با هم غریبه شده بودیم من فقط نسبت به اون احساس ترحم داشتم. بالاخره با احساس گناه فراوان موافقت نامه طلاق رو گرفتم, خونه, سی درصد شرکت و ماشین رو به اون دادم. اما اون یک نگاه به برگه ها کرد و بعد همه رو پاره کرد.

زنی که بیش از ده سال باهاش زندگی کرده بودم تبدیل به یک غریبه شده بود و من واقعا متاسف بودم و می دونستم که اون ده سال از عمرش رو برای من تلف کرده و تمام انرژی و جوانی اش رو صرف من و زندگی با من کرده, اما دیگه خیلی دیر شده بود و من عاشق شده بودم.

بالاخره اون با صدای بلند شروع به گریه کرد, چیزی که انتظارش رو داشتم. به نظر من این گریه یک تخلیه هیجانی بود.بلاخره مسئله طلاق کم کم داشت براش جا می افتاد. فردای اون روز خیلی دیر به خونه اومدم و دیدم که یک نامه روی میز گذاشته! به اون توجهی نکردم و رفتم توی رختخواب و به خواب عمیقی فرو رفتم. وقتی بیدار شدم دیدم اون نامه هنوز هم همون جاست, وقتی اون رو خوندم دیدم شرایط طلاق رو نوشته. اون هیچ چیز از من نمی خواست به جز این که در این مدت یک ماه که از طلاق ما باقی مونده بهش توجه کنم.

اون درخواست کرده بودکه در این مدت یک ماه تا جایی که ممکنه هر دومون به صورت عادی کنار هم زندگی کنیم, دلیلش هم ساده و قابل قبول بود: پسرمون در ماه آینده امتحان مهمی داشت و همسرم نمی خواست که جدایی ما پسرمون رو دچار مشکل بکنه!

این مسئله برای من قابل قبول بود, اما اون یک درخواست دیگه هم داشت: از من خواسته بود که بیاد بیارم که روز عروسی مون من اون رو روی دست هام گرفته بودم و به خانه اوردم. و درخواست کرده بود که در یک ماه باقی مونده از زندگی مشترکمون هر روز صبح اون رو از اتاق خواب تا دم در به همون صورت روی دست هام بگیرمو راه ببرم.

خیلی درخواست عجیبی بود, با خودم فکر کردم حتما داره دیونه می شه.

اما برای این که اخرین درخواستش رو رد نکرده باشم موافقت کردم.

وقتی این درخواست عجیب و غریب رو برای “دوی”تعریف کردم اون با صدای بلند خندید گفت: به هر باید با مسئله طلاق روبرو می شد, مهم نیست داره چه حقه ای به کار می بره..

مدت ها بود که من و همسرم هیچ تماسی با هم نداشتیم تا روزی که طبق شرایط طلاق که همسرم تعین کرده بود من اون رو بلند کردم و در میان دست هام گرفتم. هر دومون مثل آدم های دست و پاچلفتی رفتار می کردیم و معذب بودیم.. پسرمون پشت ما راه می رفت و دست می زد و می گفت: بابا مامان رو تو بغل گرفته راه می بره.

جملات پسرم دردی رو در وجودم زنده می کرد, از اتاق خواب تا اتاق نشیمن و از اون جا تا در ورودی حدود ده متر مسافت رو طی کردیم.. اون چشم هاشو بست و به آرومی گفت: راجع به طلاق تا روز آخر به پسرمون هیچی نگو!

نمی دونم یک دفعه چرا این قدر دلم گرفت و احساس غم کردم.. بالاخره دم در اون رو زمین گذاشتم, رفت و سوار اتوبوس شد و به طرف محل کارش رفت, من هم تنها سوار ماشین شدم و به سمت شرکت حرکت کردم.

روز دوم هر دومون کمی راحت تر شده بودیم, می تونستم بوی عطرشو اسشمام کنم. عطری که مدتها بود از یادم رفته بود. با خودم فکر کردم من مدتهاست که به همسرم به حد کافی توجه نکرده بودم. انگار سالهاست که ندیدمش, من از اون مراقبت نکرده بودم.

متوجه شدم که آثار گذر زمان بر چهره اش نشسته, چندتا چروک کوچک گوشه چماش نشسته بود,لابه لای موهاش چند تا تار خاکستری ظاهر شده بود! برای لحظه ای با خودم فکر کردم: خدایا من با او چه کار کردم؟!

روز چهارم وقتی اون رو روی دست هام گرفتم حس نزدیکی و صمیمیت رو دوباره احساس کردم.

این زن, زنی بود که ده سال از عمر و زندگی اش رو با من سهیم شده بود.

روز پنجم و ششم احساس کردم, صیمیت داره بیشتر وبیشتر می شه, انگار دوباره این حس زنده شده و دوباره داره شاخ و برگ می گیره.

من راجع به این موضوع به “دوی” هیچی نگفتم. هر روز که می گذشت برام آسون تر و راحت تر می شد که همسرم رو روی دست هام حمل کنم و راه ببرم, با خودم گفتم حتما عظله هام قوی تر شده. همسرم هر روز با دقت لباسش رو انتخاب می کرد. یک روز در حالی که چند دست لباس رو در دست گرفته بود احساس کرد که هیچ کدوم مناسب و اندازه نیستند.با صدای آروم گفت: لباسهام همگی گشاد شدند. و من ناگهان متوجه شدم که اون توی این مدت چه قدر لاغر و نحیف شده و به همین خاطر بود که من اون رو راحت حمل می کردم, انگار وجودش داشت ذره ذره آب می شد. گویی ضربه ای به من وارد شد, ضربه ای که تا عمق وجودم رو لرزوند. توی این مدت کوتاه اون چقدر درد و رنج رو تحمل کرده بود, انگار جسم و قلبش ذره ذره آب می شد. ناخوداگاه بلند شدم و سرش رو نوازش کردم.. پسرم این منظره که پدرش , مادرش رو در اغوش بگیره و راه ببره تبدیل به یک جزئ شیرین زندگی اش شده بود. همسرم به پسرم اشاره کرد که بیاد جلو و به نرمی و با تمام احساس اون رو در آغوش فشرد.

من روم رو برگردوندم, ترسیدم نکنه که در روزهای آخر تصمیم رو عوض کنم. بعد اون رو در آغوش گرفتم و حرکت کردم. همون مسیر هر روز, از اتاق خواب تا اتاق نشیمن و در ورودی.دستهای اون دور گردن من حلقه شده بود و من به نرمی اون رو حمل می کردم, درست مثل اولین روز ازدواج مون. روز آخر وقتی اون رو در اغوش گرفتم به سختی می تونستم قدم های آخر رو بردارم.

انگار ته دلم یک چیزی می گفت: ای کاش این مسیر هیچ وقت تموم نمی شد. پسرمون رفته بود مدرسه, من در حالی که همسرم در اغوشم بود با خودم گفتم: من در تمام این سالها هیچ وقت به فقدان صمیمیت و نزدیکی در زندگی مون توجه نکرده بودم.

اون روز به سرعت به طرف محل کارم رانندگی کردم, وقتی رسیدم بدون این که در ماشین رو قفل کنم ماشین رو رها کردم, نمی خواستم حتی یک لحظه در تصمیمی که گرفتم, تردید کنم.

“دوی” در رو باز کرد, و من بهش گفتم که متاسفم, من نمی خوام از همسرم جدا بشم!

اون حیرت زده به من نگاه می کرد, به پیشانیم دست زد و گفت: ببینم فکر نمی کنی تب داشته باشی؟

من دستشو کنار زدم و گفتم: نه! متاسفم, من جدایی رو نمی خوام, این منم که نمی خوام از همسرم جدا بشم.

به هیچ وجه نمی خوام اون رو از دست بدم.

زندگی مشترک من خسته کننده شده بود, چون نه من و نه اون تا یک ماه گذشته هیچ کدوم ارزش جزییات و نکات ظریف رو در زندگی مشترکمون نمی دونستیم. زندگی مشترکمون خسته کننده شده بود نه به خاطر این که عاشق هم نبودیم بلکه به این خاطر که اون رو از یاد برده بودیم.

من حالا متوجه شدم که از همون روز اول ازدواج مون که همسرم رو در آغوش گرفتم و پا به خانه گذاشتم موظفم که تا لحظه مرگ همون طور اون رو در آغوش حمایت خودم داشته باشم. “دوی” انگار تازه از خواب بیدار شده باشه در حالی که فریاد می زد در رو محکم کوبید و رفت.

من از پله ها پایین اومدم سوار ماشین شدم و به گل فروشی رفتم. یک سبد گل زیبا و معطر برای همسرم سفارش دادم. دختر گل فروش پرسید: چه متنی روی سبد گل تون می نویسید؟ و من در حالی که لبخند می زدم نوشتم :

از امروز صبح, تو رو در آغوش مهرم می گیرم و حمل می کنم, تو روبا پاهای عشق راه می برم, تا زمانی که مرگ, ما دو نفر رو از هم جدا کنه.

***

جزئیات ظریفی توی زندگی ما هست که از اهمیت فوق العلاده ای برخورداره, مسائل و نکاتی که برای تداوم و یک رابطه, مهم و ارزشمندند.

این مسایل خانه مجلل, پول, ماشین و مسایلی از این قبیل نیست.

این ها هیچ کدوم به تنهایی و به خودی خود شادی افرین نیستند.

پس در زندگی سعی کنید: زمانی رو صرف پیدا کردن شیرینی ها و لذت های ساده زندگی تون کنید. چیزهایی رو که از یاد بردید, یادآوری و تکرار کنید و هر کاری رو که باعث ایجاد حس صمیمیت و نزدیکی بیشتر و بیشتر بین شما و همسرتون می شه, انجام بدید.. زندگی خود به خود دوام پیدا نمی کنه. این شما هستید که باید باعث تداوم زندگی تون بشید. اگر این داستان رو برای فرد دیگه ای نقل نکنید هیچ اتفاقی نمی افته, اما یادتون باشه که اگه این کار رو بکنید شاید یک زندگی رو نجات بدید

نویسنده : سالویا مقدم ; ساعت ۸:٤٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٦ بهمن ۱۳۸٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ سوالات بی جواب

- چرا وقتی باطری کنترل تلویزیون تموم می شه دکمه های اونو محکمتر فشار میدیم؟

-
چرا میگن طرف مثل بچه خوابش برده در حالیکه بچه ها هر دو ساعت یک بار از خواب بیدار می شن و گریه می کنن؟

-
چرا اگر به کسی بگید که در فضا ۴ میلیارد ستاره وجود داره باورش میشه ولی اگر بهش بگید رنگ دیوار خیسه خودش با دست امتحان می کنه تا مطمئن بشه؟

-
چرا برای انجام مجازات اعدام با تزریق آمپول سمی، از سرنگ استریل استفاده می کنن؟

-
چرا تارزان ریش و سیبیل نداره؟

-
اگر این حرف درست باشه که ما به دنیا می آییم که به دیگران کمک کنیم پس دیگران برای چی به دنیا میان؟

-
آیا میشه زیر آب گریه کرد؟

-
چطور ممکنه که انسان اول به فضا سفر کرد و بعدا به فکرش رسید که زیر چمدون چرخ بذاره؟

-
اگر روغن ذرت از ذرت تهیه میشه و روغن سبزیجات از سبزیجات، پس روغن بچه از چی تهیه می شه؟

-
تا حالا توجه کردید که اگر در صورت سگ ها فوت کنید دیوونه می شن ولی اگر با ماشین بیرون برن دوست دارن سرشونو از پنجره بیارن بیرون؟

نویسنده : سالویا مقدم ; ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٦ بهمن ۱۳۸٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ طوطی بازرگان جدید

داستان طوطی و بازرگان (جدید )

 

 

یکی بود یکی نبود. یک بازرگانی بود یک طوطی داشت. یک روز بازرگان تصمیم گرفت برود


 سفر (صبر کنید، صبر کنید. تو را به خدا داستان را کناری نیندازید، این طوطی و بازرگان

 

همان طوطی و بازرگان معروف نیستند) بازرگان می‌خواست برود، کیش، (حالا باور کردید)

 

اهل خانه دور و برش جمع شدند و هرکسی چیزی از بازرگان می‌خواست. یکی شلوارجین،

یکی عطر چارلی، یکی دوربین و ... بازرگان هم فقط سرش را تکان می‌داد و می‌گفت

 

«باشد ... چشم ... حتماً ...» هرچه بهش می‌گفتند «لااقل یک کاغذی بردار و بنویس تا یادت

نرود». بازرگان می‌گفت «لازم نیست، مطمئن باشید فراموش نمی‌کنم.»

 

بالاخره همه سفارش‌هایشان را گفتند. بازرگان هم از همه خداحافظی کرد و کیف

 

سامسونتش را برداشت و راه افتاد.

هنوز از در راهرو بیرون نرفته بود که صدایی شنید.


ـ به سلامت، خوش آمدید!

برگشت و طوطی‌اش را دید که در قفس به دیوار راهرو آویزان بود.

 


ـ اِ، تو این‌جایی شکرقند! اسم طوطی شکرقند بود. تازه طوطی قصه من از طوطی قصه

 

خیلی خوشگل‌تر و رنگ‌وارنگ‌تر و قیمتی‌تر بود و چون حوصله پرداخت داستانی  مولوی

 

ندارم، همه این‌ها را همین‌جا گفتم.

 

طوطی گفت: ای بی‌معرفت!

 


بازرگان سرش را یک‌وری گرفت و گفت: جان تو یادم بود، ولی یک‌دفعه یادم رفت. خودت

می‌دانی که چقدر سرم شلوغ است.

 

طوطی گفت: خوب، مرحمت عالی!

 
بازرگان گفت: حالا قهر نکن شکر قندم، بگو چی می‌خواهی برایت بیاورم؟

برای من است. سوغاتی  طوطی گفت: سلامتی، شما سالم برگردید بهترین


بازرگان گفت: تعارف نکن همه یک چیزی خواستند، تو هم بگو چه می‌خواهی؟

 

طوطی بازهم تعارف کرد، ولی بالاخره با اصرار زیاد بازرگان گفت: من چیزی نمی‌خواهم،

آخر من طوطی‌ام، شلوار جین یا عطر چارلی به دردم نمی‌خورد؛ فقط اگر خواستی به جای

 

شکرقند سوغات، سلام مرا به طوطی‌هایی که بالای درخت‌های کیش دیدی برسان و بگو

 

گفت: روا باشد شما در آن جنگل‌های خرم از این درخت به آن درخت بپرید و آواز بخوانید و

من در این‌جا، در کنج قفس، افسرده حال، روزگار بگذرانم؟

  (راستی یادم رفت بگویم که بازرگان آدم باسوادی بود[!] و مدرسه هم رفته بود و قصه

 را هم در کتاب‌های درسی، هم در مثنوی معنوی خوانده بود.) به  طوطی و بازرگان مولوی

همین خاطر با شنیدن درخواست طوطی، بلافاصله نقشه او را فهمید، اما به روی خود

نیاورد و گفت: فقط همین؟

 

این‌که چیزی نیست، حتماً می‌گویم. بعد نگاهی به ساعتش کرد و گفت: آخ! دیرم شد. نیم

 

ساعت دیگر هواپیما پرواز می‌کند. کیف سامسونتش را برداشت و خداحافظی کرد و رفت.

 

فردای آن روز بازرگان، توی کیش، داشت می‌رفت به طرف بازار برای چند معامله نان و

آب‌دار. اتفاقاً‌ از خیابانی می‌گذشت که دوطرفش دو ردیف درخت بود. اتفاقاً چند تا طوطی

 روی درخت‌ها نشسته بودند. بازرگان حواسش به آن‌ها نبود و داشت به راه خودش

می‌رفت که یکی از طوطی‌ها صدا زد: آهای بازرگان، پیامی، چیزی برای ما نداری؟

(این‌که چطور آن طوطی‌ها فهمیده بودند بازرگان یک طوطی در خانه دارد، شاید هنگامی
 

که بازرگان طوطی را در سفرهای قبل از مغازه می‌خرید، این طوطی‌ها روی درختی که

 

روبه‌روی آن مغازه بود، نشسته بودند.)

 


بازرگان گفت: نه.

 


طوطی گفت: هیچی؟

 


بازرگان کمی فکر کرد و یک‌دفعه یادش آمد و گفت: شکرقند چیز خاصی نگفت، فقط گفت

اگر آن‌طرف‌ها طوطی‌هایی دید بهشان بگو جای شما خالی!

طوطی‌ها همه تعجبی کردند و یکی دیگر از طوطی‌ها پرسید: واقعاً این را گفت؟

 

بازرگان گفت: آره، باور کنید!

طوطی دیگری گفت: مرده شویش را ببرند. لیاقت همان قفس را هم دارد، بهش بگو آن‌قدر

توی قفس بمان تا بپوسی... بقیه طوطی‌ها هم بازرگان را چپ چپ نگاه کردند. بازرگان هم

و خداحافظی کرد و به راه افتاد.    خندید

 

چند روز بعد به شهر خودش برگشت. وارد خانه که شد هرکسی را می‌دید، دست به پشت
 

دست می‌کوبید و می‌گفت: آخ دیدی چی شد فراموش کردم سفارشت را بخرم! آن‌ها هم

 

زیر لب غرغر می‌کردند که «مثل همیشه، باز هم فراموش کرد» و برمی‌گشتند. بازرگان تا

 

جلوی در راهرو پشت دستش کوبید و هی جمله بالا را تکرار کرد. وارد راهرور که شد،

شکرقند گفت: آخر می‌دانم چی شد، فراموش کردی! بازرگان خندید و گفت: اتفاقاً نه، فقط


 

سفارش تو را یادم بود که انجام دادم.

 

شکرقند با خوشحالی گفت: راست می‌گویی؟


بازرگان گفت: معلوم است که راست می‌گویم. من قولی را که به شکرقندم بدهم،

 

 

فراموش نمی‌کنم.

شکرقند گفت: خوب، خوب بگو طوطی‌ها را دیدی؟ پیام مرا به آن‌ها رساندی؟ چه گفتند؟


بازرگان دوباره خندید: عجله نکن، عجله نکن. طوطی‌ها را دیدم،

 

 پیام تو را هم به آن‌ها رساندم.

شکرقند باز گفت: خوب، چه گفتند؟

بازرگان اخم کرد و گفت: راستش چطور بگویم.

شکرقند گفت: بگو دیگر باید چکار کنم؟

بازرگان با راحتی گفت: راستش دوست‌هایت خیلی بی‌معرفتند، در جواب پیام تو یکی از

آن‌ها گفت مرده شویش را ببرند. لیاقت همان قفس را دارد.

 

 بهش بگو آن‌قدر توی قفس بمان تا بپوسی.

شکرقند پرسید: واقعاً این را گفت؟


بازرگان گفت: آره، باور کن.

شکرقند دوباره پرسید: فقط همین را گفتند؟بازرگان جواب داد: آره. فقط همین را گفتند.شکرقند با شنیدن این جواب به کف قفس افتاد. پاهایش رو به سقف، در هوا ماند و کله‌اش

 یک‌وری شد. بازرگان چندبار او را صدا زد، اما شکرقند کوچک‌ترین حرکتی نکرد. بازرگان

 

کمی فکر کرد. بعد رفت و تمام در و پنجره‌های خانه را بست، آن‌وقت شکرقند را از قفس

 

بیرون آورد، ولی باز هرچه صدایش زد، تکانش داد و آب به سر و صورتش زد، فایده‌ای 

نداشت. شکر قند راستی راستی مرده بود. بازرگان برای این‌که خیالش راحت شود و رو

دست نخورد، چاله‌ای به عمق نیم‌متر در باغچه حیاط کند و شکرقند را در آن‌جا خاک کرد.

نویسنده : سالویا مقدم ; ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۸ دی ۱۳۸٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ خطای دید

این تصویر یک جسمه یا دو جسم؟؟؟




 



جزیره سرگرمی


 


این تصویر مکعبه یا گوشه دیوار؟؟


 






جزیره سرگرمی


یک پل یا چند کشتی؟؟؟


 



جزیره سرگرمی


یک دقیقه به وسط تصویر خیره بشین..بدون اینکه چشماتونو حرکت بدین
حالا به پشت دستتون نگاه کنین..آیا زیر پوستتون چیزیه؟؟


جزیره سرگرمی




این تصویر فقط خاموش و روشن میشه
اما چشم اونو در حال چرخش میبینه


 



جزیره سرگرمی


باورتون میشه که این اسبا یکرنگ هستن؟؟


 



 
جزیره سرگرمی





جزیره سرگرمی


واسه این نمیدونم چی بنویسم!!!


جزیره سرگرمی





خطوط عمودی هم اندازه ان!!!





جزیره سرگرمی


این چطوری دائم در حال بالا رفتنه؟؟؟



 



جزیره سرگرمی


تو این تصویر تو نگاه اول یه چهره میبینین؟؟؟


جزیره سرگرمی

نویسنده : سالویا مقدم ; ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۸ دی ۱۳۸٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ طالع بینی جدید

اطمینان حاصل کنید که تاریخ تولدی که در دست دارید کاملاً دقیق و درست باشد

 

 

 

 

برای نشان دادن مراحل انجام عمل، من 30 آگوست 1983 را مثال می زنم.

 

 

 

 

2. تاریخ تولد را به عدد بنویسید، به هر ترتیبی که بنویسید تفاوتی نمی کند اما برای اینکه

 

 

 

 

 

ترتیب ثابتی را رعایت کنید، اول شماره ی ماه، بعد روز و بعد سال را به صورت

 

 

 

 

 

کامل بنویسید. 8/30/1983

 

 

 

  • شماره ی ماه ها را اشتباه نکنید:

 

 

 

1. ژانویه               5. مه                   9. سپتامبر

 

 

 

 

2. فوریه               6. ژوئن                 10. اکتبر

 

 

 

3. مارس              7. ژوئیه                11. نوامبر

 

 

 

4. آوریل               8. آگوست           12. دسامبر

 

 

 

 

3. بین تک تک رقم ها علامت + بگذارید، حتی صفرها؛ بعد تمام رقم ها را با هم

 

 

 

جمع کنید تا به حاصل جمع برسید. در مثال 8/30/1983 اینطور عمل می کنیم.

 

 

 

32 = 3+8+9+1+0+3+8

 

 

 

 

4. وقتی تمام رقم های تاریخ تولد را با هم جمع کردید و به یک حاصل جمع رسیدید،

 

 

 

 

بین دو عدد حاصل جمع هم علامت + بگذرید و آنها را با هم جمع کنید.

 

 

 

5 = 2+3 = 32

 

 

 

 اگر حاصل جمع اولیه ی شما به صفر ختم شود، مانند 20، 30 یا 40، باز هم

 

 

 

 

این دو عدد را مانند هر عدد دیگری با هم جمع کنید.

 

 

 

 

برای اعداد تولد قرن بیستم، شما همیشه در پایان به یکی از اعداد زیر میرسید:

 

 

 

 

2، 3، 4، 5، 6، 7، 8، 9، 10، 11، یا 12

 

 

 

 

5. یکبار دیگر جمع بستن خود را کنترل کنید تا مطمئن شوید دقیقاً عدد زندگی درست

 

 

 

 

 را به دست آورده اید.

 

 

 

 

انرژی های هر یک از اعداد

 

 

 

(1)  خلاقیت و اعتماد به نفس

 

 

 


(2) همکاری و تعادل

 

 

 


(3) بیان و حساسیت

 

 


(4) ثبات قدم و مراحل

 

 

 


(5) آزادی و انظباط

 

 


(6) بینش و پذیرش

 

 

 


(7) اعتماد و گشاده دلی

 

 

 


(8) وفور و قدرت

 

 


(9) تمامیت و عقل

 

 


(0) استعدادهای درونی

 

 

 

  

آنها که عدد زندگیشان دو رقمی است، انرژی درونیشان از ترکیب دو عدد به دست میآید.

 

 

 

 

مثلاً آنکه عدد زندگی 10 است، ترکیبی از انرژی 1 و انرژی 0 می باشد. 11 مشخص کننده

 

 

 

دو مرتبه 1 است که تمام مشکلات و ویژگی های عدد یک را دو برابر قوی تر می کند.

 

 

 

 

بدون درنظر گرفتن عدد تولدمان، همه ی ما سهمی از تمام مشکلات همراه با اعداد 1 تا 9

 

 

 

 

را در خود داریم. با وجود آنکه ممکن است آگاهانه با بعضی یا تمام این انرژی ها ارتباط

 

 

 

 

داشته باشیم، اما انرژی عدد زندگی خودمان در دراز مدت تاثیر بسیار بیشتر و شدیدتری

 

 

 

 

بر زندگیمان دارد.

 

 

 

 

        1 ها خلاقیت و اعتماد به نفسشان را بروز می دهند.

 

 

 

  • 2 ها به صورت سیاستمدارانی تکامل یافته و متعادل درمی آیند.

 

 

 

  • 3 ها با بیان و حساسیتشان خود را بالا می کشند.

 

 

 

 

  • 4 ها به مراحل قدم به قدم برای رسیدن به اهدافشان غلبه می کنند.

 

 

 

 

  • 5 ها از طریق انضباط به ازادی درونی می رسند.

 

 

 

 

  • 6 ها تصویر بزرگتر را می بینند و به قبول کمال ذاتی دنیا می رسند.

 

 

 

 

  • 7 ها در به روی ایمان به خودشان و دیگران می گشایند.

 

 

 

 

  • 8 ها به قدرت و فراوانی می رسند و آن را در راه اهداف برتر صرف می کنند.

 

 

 

 

  • 9 ها با نمونه قرار گرفتن و الهام بخشیدن به دیگران درمورد تمامیت عقل برترشان،

 

 

 

 

  • دیگران را رهبری میکنند.

 

 

 

 


معنای اعداد

 

 

 

 

در معرفی انرژی ها، مشکلات و معانی هر یک از ارقام، باید به خاطر داشته باشید که انگیزه ها و قدرت های

 

 

 

 

همراه با هر یک از اعداد ممکن است تا به حال به ظهور رسیده باشند و یا فعلاً تا مدتی پنهان بمانند. عواملی مانند

 

 

 

 

تاریخ خانوادگی، عادات شخصی و ارزش نهادن به خود ممکن است بر زمان ظهور این انرژی ها تاثیر بگذارند.

 

 

 

 


1:  خلاقیت و اعتماد

 

 

 

 

وقتی مانعی در جلوی جریان انرژی نباشد، به صورتی طبیعی انرژی خلاقه تبدیل به دستاوردهای واقعی می

 

 

 

 

شود. وفور چنین انرژی به 1 ها قدرت می دهد که در هر کاری که میکنند خلاقیت خود را به ظهور برسانند، همین

 

 

 

 

انرژی مانند رودخانه ای روان نیاز به حرکت و بیان دارد و اگر راه های مناسب برای جریان یافتن آن به وجود نیاید

 

 

 

 

 

ممکن است خود را به صورت اعتیادهای خطرناک و ویرانگر به ظهور برساند.

 

 

 

 


2:  همکاری و تعادل

 

 

 

 

انرژی 2 ها از آنها منبع قدرت، پشتیبانی و همکاری در خدمت به خلق می سازد. اما آنها ابتدا باید حدود و مرزها و

 

 

 

 

 

سطوح مسئولیت های خود را مشخص کنند و اگرنه ممکن است در کمک کردن به دیگران زیاده روی کرده و بعد

 

 

 

 

 

سرخورده، خود را کنار بکشند. لازم است آنها از زیاده روی در خدمت کردن که منجر به رنجش و مقاومت خودشان

 

 

 

 

 

می شود خودداری کنند.   

 

 

 

 


 

3:  بیان و حساسیت

 

 

 

 

لازمه ی اجرای هدف زندگی 3 ها آوردن بیان سازنده ی احساسی به این دنیاست و این کار با درمیان گذاردن

 

 

 

 

احساسات و عقایدشان از مستقیم ترین، مثبت ترین و صادقانه ترین روش ممکن انجام می پذیرد. آنها نیاز دارند که

 

 

 

 

راه هایی برای به عمل آوردن قدرت های بیانگر و حساسیت هایشان در راه بالا بردن دیگران، نه تحقیر کردن آنها،

 

 

 

 

 

استفاده کنند.

 

 


 

4:  ثبات و مراحل

 

 

 

 

همانطور که در هر ساختمان و خانه ای می بینیم،  4 ها هم باید یک زیربنای محکم و پابرجا بسازند و بعد با طی

 

 

 

 

مراحل گام به گام بعدی به سوی کامل کردن هدف های خود پیش روند. 4 ها با متعادل ساختن قدرت با انعطاف

 

 

 

 

پذیری و تجزیه و تحلیلی، می توانند به هدف هایشان برسند.

 

 

 

 


5:  آزادی و انضباط

 

 

 

 

 

افرادی که با انرژی 5 کار میکنند، نوزایی مجدد خود را در جستجوی آزادی از طریق طیف وسیعی از تجربیات

 

 

 

 

 

مستقیم به دست می آورند. گاهی این کار آنها را در به عهده گرفتن بیش از حد رهنبری میکنند. آنها به این دنیا

 

 

 

 

آمده اند تا از طریق انضباط، توجه و تمرکز به عمق تجربیات دست یابند. آنها ممکن است بین دو سر حد وابستگی

 

 

 

 

 

بیش از حد و استقلال بیش از حد در نوسان باشند تا وقتی به آزادی درونی خودشان برسند.

 

 

 

 


6:  بینش و پذیرش

 

 

 

 

بینش زیبایی، پاکی و ایدآل های برترِ آنها که با نیروی 6 کار می کنند ممکن است از طریق قضاوت درمورد

 

 

 

 

خودشان، دیگران و دنیا آلوده شود. هدف آنها باید تشخیص کمال برتر یا متعادل در هر کس یا هر چیز باشد. در

 

 

 

 

عین حال که خودشان و دیگران را قبول می کنند به سوی ایدآلهای برتر حرکت کنند.

 

 

 

 


7:  اعتماد و گشاده دلی

 

 

 

 

 

آنها که با عدد 7 کار می کنند، ذهن های بسیار نافذی دارند. آنها از زیبایی دنیای بیرون، زمین، دریا، گل ها، باد و

 

 

 

 

آسمان لذت می برند. آنها به این دنیا آمده اند تا به عقل و عشق درونی خودشان اعتماد کنند و تا آن حد به روح

 

 

 

 

برتری که در درونشان در کار است ایمان داشته باشند که از "پناهگاهشان" بیرون آیند و با گشاده دلی

 

 

 

 

احساساتشان را با دیگرا در میان بگذارند.

 

 




8:  وفور و قدرت

 

 

 

 

بیشتر 8 ها یا در طلب پول، قدرت، کنترل، مقام و شهرت هستند و یا از آنها می گریزند. در همین حوزه هم هست

 

 

 

 

 

که بزرگترین مبارزات و بزرگترین رضایت برای آنها وجود دارد. آنها به این دنیا آمده اند تا با به کار بردن وفور و قدرت

 

 

 

 

 

در خدمت یک هدف برتر باشند نه اینکه آن را هدف خود بدانند.

 

 

 

 


9:  تمامیت و عقل

 

 

 

 

هدف زندگی 9 ها، آنها را به سوی برترین تمامیت می خواند. درحقیقت توقعش این است که 9 ها با قرار گرفتن در

 

 

 

خط اصول برتر و الگو قرار دادن خود، به دیگران الهام بخشند. آنها با عمق و جاذبه ی طبیعیشان اغلب در مقامهای

 

 

 

 

رهبری قرار می گیرند و به صورت نمونه های تمامیت، تعادل، و عقل و یا به صورت نمونه ی فاقد آن صفات زندگی

 

 

 

 

می کنند.

 

 

 

 

  

جنبه های مثبت و منفی اعداد


هدف زندگی

بصورت مثبت

بصورت منفی

1.  خلاقیت و اعتماد

انرژی و الهامات برترش را در راه های خلاقه و کمک به کار می اندازد. به خودش مطمئن است.

احساس بسته بودن، باز داشته شدن و یاس میکند، احساس حقارت، بیماری، بیحالی، و سنگینی و ناامنی دارد و احتمالاً معتاد است.

2.  همکاری و تعادل

در مورد محدودیت ها و مرزهای شخصی خود حس روشنی دارد. به خودش و دیگران به یک نسبت کمک می کند.

احساس غرق شدگی و پایمال شدگی دارد، مقاوم است و عکس العمل نشان می دهد. کار را با همکاری بیش از حد شروع می کند و بعد ناگهان خود را کنار می کشد.

3.  بیان و احساسات

بیانی صمیمانه، از ته دل، و تعالی بخش دارد. با الهام بخشی، حساسیت و شادمانی ارتباط برقرار می کند.

احساس افسردگی و ناامیدی میکند، بیش از حد حساس است، شکایت و انتقاد می کند و بسیار به خود شکاک است.

4.  ثبات و قبول مراحل

به خوبی آماده می شود و قدم به قدم پیش می رود. صبورانه راهش را ادامه می دهد. منطق را با احساسات متعادل میسازد.

همه چیز را یکباره و همین الان می خواهد. از روی پله ها می پرد. زیاده خواه، عجول، و گیج است. ثبات قدم و پشتکار کمی دارد.

5. آزادی و انضباط

مواهب و ذوق های مختلفی را به صورتی متمرکز به کار می گیرد. برای رسیدن به استقلال انضباط عملی دارد.

بین وابستگی بیش از حد و عدم وابستگی در نوسان است، پرشان است، بیش از حد تلاش می کند، متظاهر و بلوف زن است.

6.  بینش و پذیرش

تصویر بزرگتر را می بیند، بخشنده و صبور است، کارش را عالی انجام میدهد بدون اینکه در دام کمال گرایی بیفتد. خودش و دیگران را قبول میکند.

بیش از حد منتقد است. خودش و دیگران را با معیارهای کمال طلبانه قضاوت می کند، در جزئیات کم اهمیت غرق می شود.

7.  اعتماد و گشاده دلی

به درونی ترین احساساتش اعتماد میکند. آنقدر به دیگران اعتماد دارد که قلب خود را به روی او بگشاید. از نظر احساسی خطر می کند و احساساتش را در میان می گذارد.

احساس تلخی، گول خوردگی، و دیوانگی دارد. از ذهنش به عنوان یک سپر استفاده می کند. به خودش و دیگران اعتماد ندارد.

8.  وفور و قدرت

از وفور و تاثیرگذاری بدون ترس یا سوء استفاده لذت می برد. مواهب الهی را با دست و دلبازی و عاقلانه با دیگران قسمت می کند.

از مشکلات مربوط به پول، قدرت، و شهرت هم می ترسد و هم گرفتار آنهاست. برای خود کارشکنی می کند.

9.  تمامیت و عقل

در خط اصول برتر زندگی می کند. با مثال وجودیش دیگران را رهبری می کند. تجلی دهنده ی عمق، جذابیت، و عقل است.

اهداف برتر را گم کرده، احساس تنهایی و بریدگی می کند. در ذهنیتش گم شده و ارتباط خود را با قلب و رهبر الهامیش از دست داده است.

0.  استعدادهای درونی

از مواهب حساسیت، قدرت، بیانگری، و الهام در خدمت به دیگران  و برای اهداف برتر استفاده می کند.

بیش از حد حساس و عصبی است، کله شق، با زبانی طعنه زن و نیشدار، در مقابل احساسات درونی و الهامات گیج است.

 


با وجود اینکه هیچ عدد خاصی بر مشکلات یا امکانات انحصار بخصوصی ندارد، میتوانیم عمومی ترین تمایلات و

 

 

 

 

کیفیات همراه با هر یک از این اعداد را خلاصه کنیم. این تمایلات در کسانی که آن ارقام را در هر جای تولدشان

 

 

 

 

 

دارند، ظهور می کند.

 

 

 

 

  

بصورت منفی:

 

 

 

 

  • 1 ها بیش از همه معتاد می شوند.

 

 

 

 

  • 2 ها بیش از همه وابسته می شوند.

 

 

 

 

  • 3 ها بیش از همه دچار افسردگی می شوند.

 

 

 

 

  • 4 ها بیش از همه نوسانی می شوند.

 

 

 

 

  • 5 ها بیش از همه وابسته می شوند.

 

 

 

 

  • 6 ها بیش از همه کمال طلب می شوند.

 

 

 

 

  • 7 ها بیش از همه دیوانه می شوند.

 

 

 

 

  • 8 ها بیش از همه رفتارهای مهاجمانه نشان می دهند.

 

 

 

 

  • 9 ها بیش از همه متعصب می شوند.

 

 

 

 

  

بصورت مثبت:

 

 

 

 

 

  • 1 ها بهترین هنرمندان خلاق را می سازند.

 

 

 

 

  • 2 ها بهترین سیاستمداران را می سازند.

 

 

 

 

  • 3 ها بهترین سخنوران را می سازند.

 

 

 

 

  • 4 ها بهترین تحلیل گران را می سازند.

 

 

 

 

  • 5 ها بهترین محققین را می سازند.

 

 

 

 

  • 6 ها بهترین قاضی ها را می سازند.

 

 

 

 

  • 7 ها بهترین مدرسان را می سازند.

 

 

 

 

  • 8 ها بهترین بشر دوستان را می سازند.

 

 

 

 

  • 9 ها بهترین رهبران را می سازند.

 

 

 

 

 

تحول انرژی ها: از ناتوانی به قدرت

هر یک از اعداد دارای طیفی از کیفیات هستند که از منفی ترین تمایلات (ناتوانی ها) تا صفات مثبت (توانایی ها) را در بر میگیرد:

  • آنها که با عدد 1 کار می کنند می توانند از عدم امنیت و اعتماد به قدرت ها ی خلاقه و اعتماد به نفس برسند.
  • آنها که با عدد 2 کار می کنند می توانند از وابستگی متقابل و رنجش به تعادل و سیاسمتمداری برسند.
  • آنها که با عدد 3 کار می کنند می توانند از افسردگی و تحمیل خود به بیانگری و الهام برسند.
  • آنها که با عدد 4 کار می کنند. می توانند از عدم ثبات و عدم قاطعیت به قابلیت اعتماد و مدیریت برسند.
  • آنها که با عدد 5 کار می کنند می توانند از احساساتی باز و وابستگی به زیرکی و اعتماد به نفس برسند.
  • آنها که با عدد 6 کار می کنند می توانند از ناامیدی و انتقادگری به دید بازتر و پذیرش برسند.
  • آنها که با عدد 7 کار می کنند می توانند از دیوانگی و عزلت گرایی به بصیرت و گشاده دلی برسند.
  • آنها که با عدد 8 کار می کنند می توانند از گول زدن خود و موقعیت طلبی به ثمربخشی و دست و دلبازی برسند.
  • آنها که با عدد 9 کار می کنند می توانند از ریاکاری و تعصب به تمامیت و عقل برسند.
  • آنها که با صفر کار می کنند می توانند از ترس های درونی و حساسیت بیش از حد به توازن با محیط و خدمت به خلق برسند.

 

صورتک هایی که به چهره می زنیم...

احساس درونی ما، از جمله انگیزه های ناخودآگاه، آرزوها و ترس ها همیشه در سطح خود را نشان نمی دهند. اغلب ما به تدریج چهره ی خود را با نقاب اجتماعی میپوشانیم که اغلب کاملاً با احساس درونیمان متفاوت است و درست نقطه ی مقابل آنچه را در درونمان حس می کنیم را نشان می دهد. این نقابها باعث سوء تفاهم شده و ارتباط متقابل مردم را با یکدیگر را مشکل می سازد. این نقابها بر سلامتی، روابط اجتماعی و کار ما تاثیر می گذارند.

 

هر یک از اعداد کیفیات ذاتی را آشکار می کنند که بر زندگی ما رنگ می زنند. اما نقابی که به چهره می زنیم اغلب با حقیقت درونی ما متفاوت است.

  • بسیاری از 1 ها ظاهری معتمد به نفس و آرام دارند تا فقدان امنیت درونی آنها را بپوشاند. طبیعت رقابتی آنها از ترسشان از حقارت  ریشه می گیرد. آنها ممکن است تظاهر کنند که وابسته نیستند، اما در درون بترسند که به تنهایی نمی توانند از عهده ی کارها برآیند.
  • بسیاری از 2 ها ظاهراً بیش از دیگران متعادل و تحلیل گر به نظر می رسند، اما در درون گرفتار تضاد و تناقضات ذهنی هستند که منجر به فشارهای روحی آنهاست. آنها ممکن است وقتی نه می گویند به نظر سفت و سخت بیایند چون دارند مخالف فشارهای درونی خود برای تن در دادن و تسلیم شدن عمل میکنند. آنها از دیگران ایراد می گیرند چون در درون احساس مسئولیت میکنند.
  • بسیاری از 3 ها نقابی معتمد به نفس و محکم به چهره دارند که احساسات ترس آلود و شکاک به خود و افسردگی آنها را پنهان می کند. آنها ممکن است به نظر منطقی و باهوش بیایند تا احساسات عمیق و حساسیت هایشان را بپوشانند.
  • بسیاری از 4 ها آنطور به نظر می رسند که حساب همه چیز را کرده اند، اما در پشت چهره سرد و تحلیلگر ظاهریشان، ذهنی گردابی نهفته است که آماده است تصمیم های تحمیلی براساس احساس درونی گیجی و بی هوشیشان بگیرد.
  • بسیاری از 5 ها در ظاهر مستقل به نظر می رسند اما اغلب احساس وابستگی می کنند یا وابستگی ها را به وجود می آورند. آن 5 هایی که در ظاهر متمرکز به نظر می آیند با تمایل به پریشانی درونی میجنگند و رودخانه ی دانش آنها ممکن است به جای عمق پهنا داشته باشد، چون در درون تشنه ی تجربیات بسیارند و از بی حوصلگی می ترسند.
  • بسیاری از 6 ها در اجتماعات خیلی متفق عمل می کنند، خونسرد، لبخند به لب، مهربان، و مواظب دیگرانند و کارهای درست انجام م یدهند. اما دارند با تمایل قضاوت کردن خودشان و دیگران درمقابل معیارهای بلندشان می جنگند. درست زیر این پوسته ی ظاهری، خشم نومیدی از تقصیرهایشان نهفته است.
  • بسیاری از 7 ها ظاهراً خیلی از خودشان مطمئن هستند، تصمیم های تحمیلی و بدون مشورت با دیگران می گیرند، اما خلاقیت آنها واکنش فقدان اعتماد درونی به خودشان است. نقاب اجتماعی و ذهن سریعشان به آنها کمک میکند که اسرار خصوصی و دنیای درونیشان را پاسداری کنند.
  • بسیاری از 8 ها ظاهراً به نظر می رسد که از قدرت اجتناب می کنند یا آن را دور می اندازند، درحالیکه در باطن دوست دارند قدرت را در دست بگیرند.
نویسنده : سالویا مقدم ; ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۸ دی ۱۳۸٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ فال تاس

فال تاس

 

 

 

برای انجام این فال به سه عدد طاس کوچک و همچنین صفحه ای شبیه به تصویر بالا

 

 

 

 احتیاج دارید. برای تهیه این صفحه می توانید دایره ای به قطر ۳۵ سانتی متر بر روی کاغذ

 

 

 

رسم کرده و سپس آن را به ۱۲ قسمت مساوی تقسیم کنید .

 

 

 

 

هر کدام از این قسمت ها ( خانه ها ) به موارد بخصوصی مربوط هستند. طاس ها باید با

 

 

 

دست چپ و از فاصله کمی بر روی صفحه ریخته شوند که بر حسب وضعیتی که قرار می

 

 

 

گیرند می توانند یک ، دو و یا سه خانه را اشغال کرده و عددی از یک تا شش برای آن خانه

 

 

 

نشان دهند .

 

 

 

 

اعداد یک تا شش معانی مختلفی دارند که معنی هر عدد به موارد و مسائل آن خانه مربوط

 

 

 

 

می شود. همچنین مجموع آنها ، اعداد بین ۳ تا ۱۸ نیز در تفسیر منظور می شود .

 

 

 

 

سه : مسائل غیر منتظره جالب

 

 

 

چهار : مشاجره. عدم توافق. ناخوشنودی مشاجره

 

 

 

پنج : امکان براورده شدن یک ارزو یا خواسته

 

 

 

شش : امکان از دست دادن پول یا مادیات دیگر

 

 

 

هفت : تاخیر در امور مالی. رسوایی

 

 

 

هشت : رفتار بدون تفکر که ممکن است باعث ایجاد مشکل شود

 

 

 

نه : ازدواج ، جشنی که شما هم در ان شریک هستید

 

 

 

ده : پیشرفت در کار. امکان بچه دار شدن

 

 

 

یازده : مسافرت یکی از عزیزان یا نزدیکان

 

 

 

دوازده : دریافت یک نامه یا پیغام مهم

 

 

 

سیزده : ناخوشنودی و ناراحتی

 

 

 

چهارده : دریافت کمک از نزدیکان

 

 

 

پانزده : لزوم احتیاط و مراقبت در رفتار یا گفتار تان

 

 

 

شانزده : یک مسافرت مطلوب و مفید

 

 

 

هفده : تغییرات احتمالی در برنامه های جاری

 

 

 

هجده : موفقیت و خوشنودی در اینده نزدیک

 

 

 

خانه هفتم : همسرازدواجمعشوق - روابط جنسی - همدستی و همکاری – مسابقات

 

 

 

 

 و رقابت ها - قرارداد های قانونی که متعهد می شوید - مجادله و دعوا - هر فرد

 

 

 

 ناشناخته ای.

 

 

 

خانه هشتم : رنج – خطر – مرگ – جراحی – قرض – مالیات - نیروهای ماورا طبیعه –

 

 

 

میراث ( غیر از والدین ).

 

 

 

خانه نهم : مذهب – فلسفه – معرفت – درک – مطالعه – هنر - آموزش و پرورش – ادبیات –

 

 

 

نشر – رویاها - آینده نگری - کشورهای خارجی - سفرهای دور.

 

 

 

خانه دهم : وضعیت شغلی تان - موقعیت اجتماعی – استخدام – دادگاه – قاضی - افراد

 

 

 

 

مهم ( از نظر شغلی ) -  وضعیت جغرافیایی - آب و هوا.

 

 

 

 

خانه یازدهم : دوستان - لذت های معنوی - آرزو ها و امید ها - منابع کمک - جبهه های

 

 

 

سیاسی.

 

 

 

 

خانه دوازدهم : دشمنان - مشکلات و مشقات – گرفتاری – دردسر – محدودیت - افراد یا

 

 

 

چیزهایی که از آنها میترسید - رمز و راز – بیمارستان - حیوانات بزرگ.

 

 

 

یک : عدد یک علامتی مساعد و موافق محسوب می شود

 

 

 

دو : لزوم تلاش برای کسب موفقیت

 

 

 

سه : موفقیت و پیروزی

 

 

چهار : ناراحتی و ناخوشنودی

 

 

 

پنج : اخبار خوب

 

 

 

شش : عدم اطمینان و یقین

نویسنده : سالویا مقدم ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۸ دی ۱۳۸٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ خانمها بخوانند

ضرب المثل ایرلندی: معشوقه هیچ مردی زشت نیست.

 

.

.

.

 

 

کابینه زندگی مشترک: زن=وزیر سلب آسایش ، شوهر= وزیر کار ، مادر زن= وزیرجنگ ، مادر شوهر=وزیر اغتشاشات ، خواهر زن= جاسوس دو جانبه ، خواهر شوهر= وزیراطلاعات و بازرسی ، پدر زن= وزیر ارشاد ، پدر شوهر= رئیس تشخیص مصلحت !

 

.

.

.

 

می دونی بزرگترین مجرد بودن چیه؟ از هر طرف تخت که عشقت بکشه می تونی بیای پایین!

 

.

.

.

 

به زی زی (زن زلیل) می گن: ای زی زی (زن ذلیل)! چرا تو شستن ظرف ها به زنت کمک می کنی؟ میگه خوب اونم تو شستن لباس ها کمکم می کنه!

 

.

.

.

 

 

بچه: مامان! شاهزاده رویاها با اسب سفید یعنی چی؟ مامان: یعنی یه خری مثل بابات!

 

.

.

.

 

 

از یه دختر می‌پرسن: چرا شما به پسرا میگین BF؟ میگه: آخه مخفف کلمات: بدبخت فلک زده است

 

.

.

.

 

 

روز قیامت خدا می گه مردی زن ذلیل برن اون طرف وایستن بقیه این طرف. همه مردا می رن تو قسمت زن ذلیل ها وی میستن به جز یک نفر. خدا هیجان زده می شه کلی اون مرد رو تشویق می کنه و بعد ازش می پرسه: تو چرا نرفتی اون طرف؟ آقاهه می گه: زنم گفته همین جا وایسا جُم نخور تا من برگردم.

 

.

.

.

 

وقتی زنت خونه نیست چه کار می‌کنی؟ استراحت. وقتی هست چی؟ استقامت!

 

.

.

.

 

 

اگر دیدی مردی در ماشین رو بری خانمش باز کرد مطمئن باشید که یا ماشین نو است یا خانم!

 

.

.

.

 

 

غضنفر داشته تو لس‌آنجلس قدم میزده، یهو داریوش رو میبینه، بدو بدو میره جلو، میگه: سلام آقا داریوش! داریوش میگه: سلام هموطن! غضنفر کف میکنه، میگه: اوووف! عجب کیفیتی!!!

 

.

.

.

 

 

نویسنده معروفی می گوید زن مثل کراوات است هم زیبایی به مرد می بخشد و هم گلویش را فشار می دهد

 

.

.

.

 

 

مرد، این موجود بیچاره!
وقتی به دنیا میاد، همه حال مامانشو می پرسن! وقتی ازدواج می کنه همه می گن چه عروس خوشگلی! وقتی می میره همه می گن بیچاره زنش!

 

.

.

.

 

 

می گن مردهای مجرد کمتر از مردهای متاهل عمر می کنند. اما مردهای متاهل بسیار بیشتر از مردهای مجرد آرزوی مرگ میکنن!

 

نویسنده : سالویا مقدم ; ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۸ دی ۱۳۸٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

 


میتوانید از طریق 3 رنگ، سرنخ های شگفت انگیزی بدست آورید
آیاتا بحال میدانستید که رنگهای سبز و بنفش و نــارنجی (رنگ های فرعی) میتوانند نشان دهنده آرزوها و نیازهای شما در روابط عاطفی باشند؟ اگر یکیاز این رنگ ها را انتخاب کنید می توانید از روی آن تشخیص دهید که شخصیتشما جذب چه تیپ مردهایی می شود، که البته شامل مرد ایده آل شما نیز میشود! اگر می خواهید از اسرار رنگها سر در بیاورید، و بفهمید که تاثیر ومعنای آنها در زندگی شما چیست این تست کوتاه را انجام دهید

 

مرحله 1: رنگ مورد علاقه خود را انتخاب کنید

 از این سه رنگ هر یک را که بیشتر از سایرین دوست می داریدانتخاب کنید: (البته لازم نیست رنگی را انتخاب کنید که در لباس پوشیدن وآرایش خود به کار می برید

 


مرحله 2: نتیجه

حال که رنگ مورد علاقه خود را انتخاب کردید، نگاهی به تفسیر آن بیندازید تا با شیوه های عشق ورزی خود آگاه شوید، و بدانید که خصوصیات اخلاقی مرد ایده آلتان چگونه است

اگر رنگ منتخب شما سبز باشد

زمانی که برای اولین بار با مردی ملاقات می کنید رفتار شما باعث می شود که او از همان آغاز سفره دلش را برای شما باز کنید و در مورد زندگیش با شما صحبت کند. شما راحتی و آرامش را به فرد مقابل منتقل می کنید و او احساس می کند که تحت حمایت کامل و همه جانبه شما قرار گرفته است
شما از همان آغاز به راحتی می توانید تشخیص دهید که فرد مقابل چه نیازهایی دارد. شما به غرایز خود اعتماد می کنید و به نداهای درونیتان گوش می سپارید و از همین طریق متوجه می شوید که او در رابطه چه چیزی را طلب می کند
نکته قابل توجهی که در شما وجود دارد توانایی کسب اطلاع از طرف مقابل است. شما از این طریق حس کنجکاوی خود را تطمیع می کنید
در نهایت شما با کسی ازدواج می کنید که بتواند آسایش و امنیت را برای شما به ارمغان آورد. شما صاحب خانه ای پر از بچه می شوید، از نظر مادی بی نیاز هستید، برای همسر خود ارزش قائل می شوید و او نیز به شما احترام می گذارد. مرد ایده آل شما باید دارای یک شخصیت ثابت باشد”سبزی ها” با مردهای با ثبات و قاطع ازدواج می کنند
اخطار: شما همواره با روی باز با دنیای اطراف خود ارتباط برقرار می کنید و انسان پاک و معصومی هستید. داشتن این خصوصیات اندکی کار شما را در پیدا کردن مرد ایده آلتان دشوار می کند. بیشتر افراد نمی توانند شخصیت واقعی شما را به درستی بشناسند به همین دلیل زمانی که با خود واقعی شما مواجه می شوند ممکن است شکه شده و نا امید گردند، زیرا ممکن است که شما با معیارهای ذهنی آنها مطابقت نداشته باشید

اگر رنگ منتخب شما بنفش باشد

در اولین ملاقات بیشتر جذب انرژی و تحرک فرد مقابل می شوید، اما در واقع شما به مردی علاقمند هستید که در کنار او احساس راحتی کنید و از او آرامش بگیرید. رمز موفقیت شما در مقابل مردها گیرایی، جذبه و هیجانتان است. شما سرشار از ذوق و اشتیاق هستید به همین دلیل آقایون نیز احساس می کنند که زندگی شان در کنار شما مهیج و جالب خواهد شد
شما وفادار و وظیفه شناس هستید و ارتباط عاطفی برای شما یک امر جدی تلقی می شود

اگر فردی را برای ازدواج انتخاب کردید، به این معناست که او تمام معیارها و ملاک های مورد نظر شما را دارا بوده که توانسته به این مرحله راه پیدا کند. در ضمن لازم به ذکر است که شما برای وضعیت ظاهری افراد اهمیت خاصی قائل هستید. “بنفشی ها” با مردهای خوش تیپ و قیافه ازدواج می کنند
اخطار: بهتر است اگر فرد مناسب پیدا شد اندکی به او فرصت دهید و شروع نکنید به حدس زدن خصوصیات اخلاقی او. بهتر است وی را بر اساس رفتارش ارزیابی کنید نه اینکه او را با مرد ایده آل ذهنی خود مقایسه کنید

اگر رنگ منتخب شما نارنجی باشد

شما یک فرد جذاب، دوست داشتنی، مهربان و خونگرم هستید و با این خصوصیات می توانید دل مردها را بدست آورید. باید حقیقت را لمس کنید تا بتوانید آنرا باور کنید. با رفتار خود به دیگران نشان می دهید که به حرف های آنها گوش می دهید و برایشان ارزش قائل هستید
به راحتی فریفته ظاهر افراد می شوید اما جای هیچ گونه نگرانی وجود ندارد چراکه ازدواج شما همیشه از روی عقل و منطق می باشد
شما جذب مردهای با هوش می شوید و هنگامیکه به او بله گفتید، بله شما به معنای تا ابد و همیشه و در رنج و شادی است. شما با مردی ارتباط برقرار می کنید که بتوانید از او چیزی بیاموزید. “نارنجی ها” با مردهای با هوش ازدواج می کنند
اخطار: شما فردی هستید که سعی می کنید نقاط ضعف و منافذ حساس و نفوذ پذیر خود را پنهان کنید، تنها چیزی که فرد مقابل می تواند در شما ببیند استحکامات زیرکانه است. او احتمالا در مورد شخصیت اصلی شما دچار اشتباه می شود. سعی کنید در طول زمان وی را با کاراکتر واقعی تان آشنا کنید

نویسنده : سالویا مقدم ; ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۸ دی ۱۳۸٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

 

 

 

نویسنده : سالویا مقدم ; ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۸ دی ۱۳۸٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ تاثیر محیط بر زندگی

تاثیر محیط بر زندگی یعنی....

وقتی اتاقت نامرتبه باشه یک  هفته  هر روز صبح خواب می مونی و به کلاسات

نمی رسی.... و این یعنی محیط نامنظم ، عدم انسجام.....!!!

حالا شما بگرد و پیدا کن پرتقال فروش را...!!!!

ضد حال یعنی اینکه صبح سرد سوار تاکسی بشی.... همه ی شیشه ها بالا باشه..

و  دهان و بدن راننده اینقدر بو بده که حالت خراب بشه و دعا دعا کنی که زودتر

این مسیر تموم بشه و خودت رو با تمام وجود پرت کنی بیرون...

نمی دونم این مردم چرا فکر می کنن که فقط وقتی عرق می کنند باید برن حمام...

و این میشه که زمستونا ماهی یک بار میرن حموم... (البته بعضی از مردم رو میگم)

جایزه یعنی اینکه بعد از تموم شدن امتحانات بری برای خودت ده تا فیلم بخری...

و بشینی سر فرصت روزی یه فیلم نگاه کنی و همچین لذت ببری.....!!!

نویسنده : سالویا مقدم ; ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٧ دی ۱۳۸٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ نکات پند آمیز



حسابرسی اداری

Smart boss + smart employee = profit

رییس باهوش + کارمند باهوش = سود

Smart boss + dumb employee = production

رییس باهوش + کارمند خنگ = تولید

Dumb boss + smart employee = promotion

رییس خنگ + کارمند باهوش = ترفیع

Dumb boss + dumb employee = overtime

رییس خنگ + کارمند خنگ = اضافه کاری

 

 


SHOPPING MATH

ریاضیات خرید کردن

A man will pay $2 for a $1 item he needs.

یک مرد بابت یک کالای 1 دلاری که نیاز دارد 2 دلار می پردازد

A woman will pay $1 for a $2 item that she doesn't need.

یک زن بابت یک کالای 2 دلاری که نیاز ندارد 1 دلار می پردازد

 

GENERAL EQUATIONS & STATISTICS

آمار و برابری عمومی

A woman worries about the future until she gets a husband..

یک زن نگران آینده است تا زمانی که شوهر کند

A man never worries about the future until he gets a wife.

یک مرد هرگز نگران آینده نیست تا زمانی که زن بگیرد

A successful man is one who makes more money than his wife can spend.

یک مرد موفق مردیست که درآمدش بیشتر از مبلغی باشد که زنش خرج می کند

A successful woman is one who can find such a man.

یک زن موفق زنیست که بتواند چنین مردی را پیدا کند

 

HAPPINESS

شادمانی

To be happy with a man, you must understand him a lot and love him a little.

برای اینکه با یک مرد شاد باشید باید او را کاملا درک کنید و کمی دوست داشته باشید

To be happy with a woman, you must love her a lot and not try to understand her at all.

برای اینکه با یک زن شاد باشید باید او را کاملا دوست داشته باشید و اصلا سعی نکنید که او را درک کنید

 

LONGEVITY

طول عمر

Married men live longer than single men do, but married men are a lot more willing to die.

مردان متاهل بیشتر از مردان مجرد عمر می کنند در عوض مردان متاهل بیشتر آرزوی مرگ می کنند

 

PROPENSITY TO CHANGE

گرایش به تغییر

A woman marries a man expecting he will change, but he doesn't.

زمانی که یک زن  با مردی ازدواج می کند انتظار دارد که او تغییر کند ولی اینگونه نمی شود

A man marries a woman expecting that she won't change, and she does..

زمانی که یک مرد با زنی ازدواج می کند می خواهد که آن زن تغییر نکند ولی او تغییر می کند 

 

DISCUSSION TECHNIQUE

ادبیات گفتگو

A woman has the last word in any argument.

یک زن در بحث حرف آخر را می زند

Anything a man says after that is the beginning of a new argument.

بعد از آن، هر حرفی که مرد بزند، شروع یک بحث جدید است

 

SEND THIS TO A SMART WOMAN WHO NEEDS A LAUGH AND TO THE SMART GUYS YOU KNOW CAN HANDLE IT

این متن را برای یک زن باهوش که به خنده نیاز دارد و مردان باهوشی که میدانید می توانند آن را هضم کنند، بفرستید

نویسنده : سالویا مقدم ; ساعت ٩:٠٤ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٥ دی ۱۳۸٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ خانم ها

بیشتر مردها آرزوی بزرگ دارند ، اول داشتن خونه ، دوم داشتن ماشین برای فرار از خونه!!


کابینه زندگی مشترک:
زن=وزیر سلب آسایش ، شوهر= وزیر کار ، مادر زن= وزیرجنگ ، مادر شوهر=وزیر
شلوغی ، خواهر زن= جاسوس دو جانبه ، خواهر شوهر= وزیراطلاعات و بازرسی
پدر زن= وزیر ارشاد ، پدر شوهر= رئیس تشخیص مصلحت !


سریع ترین دوربین جهان اختراع شد . این دوربین می تونه از خانوم ها در لحظه ای که دهانشون بسته است عکس بگیره !



مثل چینی :اگر میخواهی برای یک روز معذب باشی مهمانی کن و اگر می خواهی برای یک سال معذب باشی پرنده نگاهدار و اگر می خواهی مادام العمر معذب باشی زن بگیر !!!


همیشه عکس همسرت رو تو کیفت بزار تا هر وقت مشکل بزرگی واست پیش اومد به عکسش نگاه کنیو بدونی مشکل بزرگتری هم داری !!

زن مثل ویروس میمونه اگه وارد زندگیت بشه


3-خوشیهاتو cancel
4-آخرش هم مخت هنگ میکنه !!!


اسپانیایی ها میگن :
عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدایی بلندتر است !
ایتالیایی ها میگن:
عشق یعنی ترس از دست دادن تو !
ایرانی ها میگن :
“عشق سوء تفاهمی است بین دو احمق که با یک ببخشید تمام میشود!! .

ابتدا خداوند زمین را آفرید سپس استراحت کرد ، بعد مرد را آفرید سپس استراحت کرد آنگاه زن را آفرید سپس نه خدا استراحت کرد نه مرد نه زمین !!!

گر بمیرد دختری از قبر او روید گلی!
گر بمیرند دختران دنیا گلستان میشود !


اقایان: کاش زن گرفتن مثل ایرانسل بود یکی میگرفتی یکی هم جایزه میدادند


خداوند زمین را آفرید و گفت : به به چه زیباست.سپس مرد را آفرید و گفت : جانمی این دیگه آخرشه ! و بعد هم زن را آفرید و با کمی اخم گفت : اشکالی نداره آرایش میکنه !!!


فردوسی حکیم بزرگ ایرانی که همه قبولش دارن میگه: که پیش زنان هرگز راز مگوی ، چو گویی ، سخن بازیابی به کوی !


زنان را نباشد به جز یک هنر نشینند و زایند شیران نر !


ارنست همینگوی: زن ها جنگ ها را شروع می کنند و مردها آن ها را ادامه می دهند !


مردها و زن ها دست کم در یک مورد اتفاق نظر دارند. هیچ کدام به زن ها اعتماد ندارند!

تحقیقات نشان داده که فقط ??% مردها عقل دارند ! ??% بقیه زن دارند !


مردها بر اثر کمبود عاطفه ازدواج می کنندبر اثر کمبود حوصله طلاق می دن ولی نکته جالب اینه که بر اثر کمبود حافظه دوباره ازدواج می کنند !

مردها سه تا آرزو دارن :
اونقدر که مامانشون می گن خوش تیپ باشن !
اونقدر که بچه شون می گن قوی باشن !
و مهمتر از همه اینکه :
اونقدر که زنشون بهش شک داره دوست دختر داشته باشن !

بیشتر مردان موفقیت شون رو مدیون زن اولشون هستند و زن دومشون رو مدیون موفقیت شون !


مرد اولی : امان از دست این زنها ! زنم تمام دارائیمو برداشت و رفت ! دومی : خوش به حالت ! زن من تمام دارائی مو برداشت و نرفت !



فرق پیر دختر با پیر پسر: اولی موفق نشده ازدواج کنه ولی دومی موفق شده ازدواج نکنه !


یه ضرب المثل آموزنده هست که می گه : مردن برای زنی که عاشقشی از زندگی باهاش آسون تره !


مرد به زن : عزیزم ممنونم ازت ! تو اعتقاد به دین رو به زندگیم آوردی! چون من قبل از ازدواج معتقد بودم جهنم اصلا’ وجود نداره !


دخترا به پنج گروه اصلی تقسیم میشن : ‌گروه اول دخترائی هستند که پسرا رو بدبخت میکنن!
گروه دوم دخترایی هستند که اشک پسرا رو در میارن!
گروه سوم دخترائی هستند که جوون پسرا رو به لبشون میرسونن!
گروه چهارم دخترائی هستند که کاری میکنن پسرا روزی 18 بار‌آرزوی مرگ کنن!
گروه 5 دخترائی هستند که به اشتباه فکر میکنن جزو هیچکدوم از گروههای بالا نیستن !!!


زنان به خوبی مردان میتوانند اسرار را حفظ کنند ولی به یکدیگر می گویند تا در حفظ آن شریک باشند !


مهمه که بتونی دختری رو پیدا کنی که باباش پولدار باشه، دختری که خوش تیپ باشه، دختری که دوستت داشته باشه ولی مهم تر از همه اینه که این ? تا دختر نباید همدیگر رو بشناسن !!!


همیشه پشت سر هر مرد موفق ، زنی است که نتونسته جلوی موفقیت شو بگیره !


یه روز یه دختر دعا می کنه خدایا : من چیزی برای خودم نمی خوام فقط یه داماد خوب و خوشگل نصیب مادرم کن !!!


دو راه برای خانم مهندس شدن هست: ??اینقدر درس بخونی تا خانم مهندس شی. ?? یه شوهر مهندس پیدا کنی !!!

پدر برای اولین بار دید که دخترش به جای اینکه دو ساعت با تلفن حرف بزنه بعد از یک ربع حرف زدن تلفن رو قطع کرد. پدر پرسید: کی بود؟ دختر جواب داد: شماره رو عوضی گرفته بود !


می دونی چرا زنها بیشتر از مردها عمر می کنند؟ . . . چون زن ندارن!

تا پیرزن تصمیم می گیرن شوهر کنن ! یه آگهی می دن تو روزنامه: با یکی ازدواج کن… ? تا جایزه بگیر!


مرد عاشق تا وقتی ازدواج نکرده نا تمام است وقتی که ازدواج کرد کارش تمام است!


میدونی چرا خانم ها کمتر فوتبال بازی می کنند؟
چون کمتر پیش میاد که یازده تا خانم راضی بشن همزمان یه جور لباس بپوشن !!!


زنها دو وقت گریه می کنن : ?? وقتی فریب می خورن ! ?? وقتی می خوان فریب بدن!!

تشخیص دختر ایرانی :
هرگز بینی هایشان عمل کرده نیست !
موهایشان خدادادی طلائی است و مادر زادی مش داره !
وقتی از کنار هم رد میشن هرگز به هم چپ چپ نگاه نمی کنند!
تمام زیور آلاتشان طلاوجواهرات اصل است!
تا قبل از ازدواج هر گز ابروهایشان را بر نمی دارند!


قلب پسرها مثل پارکینگی است که هیچ وقت تابلوی ظرفیت تکمیل بر در آن دیده نمیشود و اما قلب دخترها مانند فرودگاهی است که مدت ماندن یک هواپیما در آن بستگی به فرود هواپیمای بعدی دارد !!!


یه مرد احمق به یه زن میگه ساکت باش اما یک مرد دانا به یه زن میگه: نمی دونی وقتی لبهات بسته اند چقدر خوشکل میشی !!!

زن به شوهر :
می خوای دفتر یادداشتت باشم تا همیشه همراهت باشم ؟
مرد :
عزیزم سر رسیدم باش تا هر سال عوضت کنم !


زن به مرد
عزیزم تو از چیه من بیشتر خوشت میآد ؟
از اخلاق خوبم یا از بدن خوش فرمم !؟
مرد : از هیچکدوم عزیزم ! من از اعتماد به نفست خوشم میاد !!!

هر زنی دو مرد را دوست دارد ! یکی ساخته تخیلات اوست ! و دیگری هنوز به دنیا نیامده !!!

مژده به آقایان : پژو ??? بدون ایر بگ ، بدون کمربندایمنی ، آماده آتش سوزی بدون دلیل ! دوگانه سوز و آماده انفجار ، بهترین هدیه برای همسر دلبندتان !!!
1-جیبهاتو serch میکنه. 2-پول(…)و موبایلتوscan

نویسنده : سالویا مقدم ; ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٥ دی ۱۳۸٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ از مرد جماعت

                                                                               

 

آینده:
یـک زن تــا زمانیکه ازدواج نکرده نگران آینده است. یک مرد
تا زمانیـکـه ازدواج نـــکرده هــــرگز نگران آینده نخواهد بود.

موفقیت:
یــک مرد موفق کسی است که بیشتر از آنچه هـمــسرش
خرج میکند درآمد داشته باشد. یک زن موفق کسی است
که بتواند چنین مردی را پیدا کند.

ازدواج:
یک زن به امید اینکه شوهرش تغییر کند با او ازدواج میکند،
ولی تغییر نمیکند. یک مــرد به این امید با همسرش ازدواج
میکند که تغییر نکند، ولی تغییر میکند.

روابط:
اول از همه، یک مرد یک رابطه را یک رابطه بحساب نمی آورد. وقتی رابطه ای تمام میشود، زن شروع به گریه نموده و سفره دلش را برای دوستان دخترش میگشاید و نیز شعری با عنوان "همه مردها نادانند" می سراید. سپس به ادامه زندگیش میپردازد. مرد هنگام جدایی اندکی مشکلاتش بیشتر است. 6 ماه پس از جدایی ساعت 3 نیمه شب یک پنجشنبه، تلفن میزند و میگوید: "فقط میخواستم بدونی که زندگیمو از بین بردی، هیچوت نمی بخشمت، ازت متنفرم، تو یه دیوانه ای، ولی میخوام بدونی باز هم یه فرصتی برامون باقی مونده." نام این کار تماس تلفنی "ازت متنفرم/عاشقتم" است که 99 درصد مردان حداقل یک بار آنرا انجام میدهند. برخی کلاسهای مشاوره ای مخصوص مردان برای رها شدن از این نیاز تشکیل میشود که معمولا تاثیری در بر ندارند.

بلوغ:
زنان بسیار سریعتر از مردان بالغ میشوند. اغلب دختران 17 ساله میتوانند مانند یک انسان بالغ رفتار کنند. اغلب پسران 17 ساله هنوز در عالم کودکانه بسر برده و رفتارهای ناپخته دارند. به همین دلیل است که اکثر دوستی های دوران دبیرستان به ندرت سرانجام پیدا میکنند.

فیلم کمدی:
فرض کنید چند زن و مرد در اتاقی نشته اند و ناگهان سریال نقطه چین شروع می شود. مردها فورا هیجان زده شده و شروع به خنده و همهمه میکنند، و حتی ممکن است ادای بامشاد را نیز درآورند. زنان چشمانشان را برگردانده و با گله و شکایت منتظر تمام شدنش میشوند.

دست خط:
مردها زیاد به دکوراسیون دست خطشان اهمیت نمیدهند. آنها از روش "خرچنگ غورباقه" استفاده میکنند. زنان از قلم های خوشبو و رنگارنگ استفاده کرده و به "ی" ها و "ن" ها قوس زیبایی میدهند. خواندن متنی که توسط یک زن نوشته شده، رنجی شاهانه است. حتی وقتی می خواهد ترکتان کند، در انتهای یادداشت یک شکلک در انتها آن میکشد.

حمام:
یک مرد حداکثر 6 قلم جنس در حمام خود داد - مسواک، خمیر دندان، خمیر اصلاح، خود تراش، یک قالب صابون و یک حوله. در حمام متعلق به یک زن معمولی بطور متوسط 437 قلم جنس وجود دارد. یک مرد قادر نخواهد بود اغلب این اقلام را شناسایی کند.

خواروبار:
یک زن لیستی از جنسهای مورد نیازش را تهیه نموده و برای خریدن آنها به فروشگاه میرود. یک مرد آنقدر صبر میکند تا محتویات یخچال ته بکشد و سیب زمینی ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خرید میرود. او هر چیزی را که خوب بنظر برسر می خرد.

بیرون رفتن:
وقتی مردی میگوید که برای بیرون رفتن حاظر است، یعنی برای بیرون رفتن حاظر است. وقتی زنی میگوید که برای بیرون رفتن حاظر است، یعنی 4 ساعت بعد وقتی آرایشش تمام شد، آماده خواهد بود.

گربه:
زنان عاشق گربه هستند. مردان میگویند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بیرون پرتاب میکنند.

آینه:
مردها خودبین و مغرور هستند، آنها خودشان را در آینه چک میکنند. زنان بامزه اند، آنها تصویر خود را در هر سطح صیقلی بازدید میکنند -- آینه، قاشق، پنجره های فروشگاه، برشته کننده ها، سر طاس آقای زلفیان...

تلفن:
مردان تلفن را به عنوان یک وسیله ارتباطی برای ارسال پیامهای کوتاه و ضروری به دیگران در نظر میگیرند. یک زن و دوستش می توانند به مدت دو هفته با هم باشند و بعد از جدا شدن و رسیدن به خانه، تلفن را برداشته و به مدت سه ساعت دیگر با هم شروع به صحبت کنند.

آدرس‌یابی:
وقتی یک زن در حال رانندگی احساس میکند که راه را گم کرده، کنار یک فروشگاه توقف کرده و از کسی که وارد است آدرس صحیح را میپرسد. مردان این را به نشانه ضعف میدانند. آنها هرگز برای پرسیدن آدرس نمی ایستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان میچرخند و چیزهایی شبیه این میگویند: "فکر کنم یه راه بهتر پیدا کردم،" و "میدونم که باید همین نزدیکی باشه، اون مغازه طلا فروشی رو میشناسم."

پذیرش‌اشتباه:
زنان بعضی اوقات قبول میکنند که اشتباه کردند. آخرین مردی که اشتباهش را پذیرفته 25 قرن پیش از دنیا رفته است.

فرزند:
یک زن همه چیز را در مورد فرزندش می داند: قرارهای دکتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزدیک و صمیمی، قرارهای رمانتیک، غذاهای مورد علاقه، اسرار، آرزوها و رویاها. یک مرد بطور سربسته و مبهم فقط میداند برخی افراد کم سن و سال هم در خانه زندگی میکنند.

لباس‌شیک‌پوشیدن:
یک زن برای رفتن به خرید، آب دادن به گلهای باغچه، بیرون گذاشتن سطل زباله و گرفتن بسته پستی لباس شیک می پوشد. یک مرد فقط هنگام رفتن به عروسی و یا مراسم ترحیم لباس رسمی برتن میکند.

شستن‌لباسها:
زنان هر چند روز یک بار لباسهایشان را میشویند. مردها تک تک لباس های موجود در کمد، حتی روپوش و اونیفرم جراحی هشت سال پیش خود را می پوشند و هنگامیکه لباس تمیزی باقی نماند، یک لباس کثیف بر تن نموده و کوه ایجاد شده از لباسهای چرک خود را با آژانس به خشک شویی منتقل میکنند.

عروسی:
هنگام یاد کردن از عروسی ها، زنان در مورد "مراسم جشن" صحبت میکنند، مردان درباره "میهمانی های دوران مجردی."

اسباب‌بازی:
دختران کوچک عاشق عروسک بازی هستند و وقتی به سن 11 یا 12 سالگی میرسند علاقه شان را از دست میدهند. مردان هیچگاه از فکر اسباب بازی رها نمیشوند. با بالا رفتن سن آنها اسباب بازی هایشان نیز گران قیمت تر و پیچیده تر میشوند. نمونه های از اسباب بازیهای مردان: تلویزیون های مینیاتوری و کوچک، تلفنهای اتومبیل، مخلوط کن و آب میوه گیری، اکولایزرهای گرافیکی، آدم آهنی های کنترلی، گیمهای ویدئویی، هر چیزی که روشن و خاموش شده، سر و صدا کند و حداقل برای کار کردن به شش باتری نیاز داشته باشد.

گل‌و‌گیاه:
یک زن از شوهرش میخواهد وقتی مسافرت است به گل ها آب دهد. مرد به گلها آب میدهد. زن پنج روز بعد به خانه ای پر از گلها و گیاهان پژمرده برمیگردد. کسی نمیداند چرا این اتفاق افتاده است.

سبیل:
بعضی از مردان مانند هرکول پوآرو با سیبیل خوش تیپ میشوند. هیچ زنی وجود ندارد که با سبیل زیبا بنظر برسد.

اسامی‌مستعار:
اگر سارا، نازنین، عسل و رویا با هم بیرون بروند، همدیگر را سارا، نازنین، عسل و رویا صدا خواهند زند. اگر بابک، سامان، آرش و مهرداد با هم بیرون بروند، همدیگر را گودزیلا، بادام زمینی، تانکر و لاک پشت صدا خواهند زد.

پرداخت‌صورتحساب‌میز:
وقتی صورتحساب را می آورند، با اینکه کلا 15هزار تومان شده، بابک، سامان، آرش و مهرداد هر کدام 10 هزار تومان روی میز میگذارند. وقتی دختران صورتحساب را دریافت میکنند، ماشین حسابهای جیبی خود را بیرون می آورند.

پول:
یک مرد 2000 تومان برای یک جنس 1000 تومانی مورد نیازش می پردازد. یک زن 1000 تومان برای یک جنس 2000 تومانی که نیازی به آن ندارد می پردازد.

بگو‌مگوها:


حرف آخر را در جر و بحث ها زنان میزنند. هر چیزی که یک مرد بعد از آن بگوید، شروع یک بگو مگوی دیگر خواهد بود.

نویسنده : سالویا مقدم ; ساعت ۸:٤۱ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٥ دی ۱۳۸٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ راز آفرینش

در اول آدم تنها بود،  و خدا زن را آفرید .

آدم گفت خدایا چقدر او را زیبا آفریدی

خدا گفت  برای آنکه تو او را دوست داشه باشی

آدم گفت  ولی بهره هوشی چندانی به او ندادی

خدا گفت  برای آنکه او هم ترا  دوست داشه باشد

نویسنده : سالویا مقدم ; ساعت ۸:۳٦ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٥ دی ۱۳۸٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ عشق پیری

                                                                                          

نویسنده : سالویا مقدم ; ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٥ دی ۱۳۸٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ برمودا 2

...
ادامه مطلب
نویسنده : سالویا مقدم ; ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۱ دی ۱۳۸٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک


← صفحه بعد